ماجرای یک حسابدار ایرانی که از آمریکا به ایران بازگشت

2
864
حسابداری در ایران

سلام خدمت همه دوستان و همراهان خوب پرشین حساب. امروز میخوام داستان زندگی یکی از دوستان خوبمون رو از زبان خودشون براتون نقل کنم. داستانی که به شما ثابت می‌کنه برای موفقیت در حسابداری در ایران شرایط مهیاست. این شما هستین که باید از این موقعیت به نحو احسن استفاده کنین. به امید روزی که داستان زندگی و موفقیت شما رو در زمینه حسابداری در ایران اینجا روایت کنیم.

تولد و دوران کودکی

سلام پیمان احمدی هستم، متولد سال ۱۳۵۱ تهران. در ۵ سالگی پدرم را در اثر سانحه رانندگی از دست دادم و مسئولیت سنگین بزرگ کردن من و خواهرم به دوش مادرم افتاد. مادرم به سختی کار می‌کرد تا بتواند نیازها و خواستههای من و خواهرکوچکترم را تامین کند. من با اینکه بچه بودم و سنی نداشتم آن زحمات را می‌دیدم و همیشه قدردان مادرم بوده و هستم. پدرم همیشه دوست داشت من پزشک شوم ولی متاسفانه قسمت بر این بود که در اوایل جوانی از دنیا برود. او این آرزوی زیبا را با خود برد و مرا در این دنیای وانفسا و پر از تبعیض و رقابت ناعادلانه تنها گذاشت.

دوران سخت تحصیل

جنگ تحمیلی

دوران دبیرستان ما هم‌زمان با جنگ بود و تهران به شدت توسط نیروی هوایی عراق بمباران میشد. شرایط سختی بود؛ ترس از بمباران مدرسه و کشته شدن، تمرکزمان را روی درس‌ها مشکل‌تر می‌کرد. با وجود همه‌ی مشکلات به سال چهارم دبیرستان رسیدم و پشت دیوار بلند کنکور با آن همه سهمیه. در آن زمان فقط ۲% ظرفیت دانشگاه‌های دولتی به بچه‌های عادی تعلق داشت.

قبولی در کنکور

با زحمت درس می‌خواندم. چون پول شرکت در کلاس‌های کنکور را نداشتم، مجبور بودم خودم مطالب را بخوانم و بفهمم. بالاخره زمان کنکور رسید. من در شاخه علوم تجربی کنکور دادم با این امید که بتوانم آرزوی پدرم را برآورده کنم، ولی متاسفانه نشد. من با کارشناسی علوم آزمایشگاهی دامپزشکی، از دانشگاه آزاد فارغالتحصیل شدم.

در جستجوی کار

خدمت سربازی را پشت سر گذاشتم و به دنبال پیدا کردن کار رفتم. پیدا کردن شغلی که با رشته تحصیلی من متناسب باشد در تهران سخت بود! از آنجا که جوینده یابنده است، بالاخره در شرکتی متناسب با رشته‌ی تحصیلی‌ام به صورت آزمایشی مشغول به کار شدم. شغل سختی بود؛ هر روز ساعت ۴ صبح به میدان دام می‌رفتم و کارهای مربوط به دام‌های وارد شده را انجام میدادم. روزها میگذشت و من برای اینکه خودم و تواناییهایم را ثابت کنم به شدت کار می‌کردم.

 

این تابستون، شب عید حسابدارهاست! اگر می‌خواهید سهمتون رو از این بازار بگیرید، حتما این ویدئو رو ببینید:

ازدواج

در آن دوران تازه نامزد کرده بودم و به شدت درگیر تهیه خرج و مخارج ازدواج بودم. روز ازدواجم مدیر عامل شرکت هم به مجلس آمده بود. او حکم استخدام و دو سکه طلا به من هدیه داد. این شیرین‌ترین هدیه‌ای بود که در همه عمرم گرفته‌ام.

استخدام در شغل غیرمرتبط!

در همان شرایط سخت مشغول کار بودم؛ تا اینکه مدیر عامل گفت باید در دفتر مرکزی در قسمت بازرگانی و حسابداری مشغول به کار شوی. گفتم: اما من نه حسابداری بلدم و نه بازرگانی! رشته تحصیلی من دامپزشکی است. ولی آقای مدیر عامل مرغش یک پا داشت! و این شد سرآغاز جهشی بزرگ در زندگی من… .

در بخش حسابداری مشغول فعالیت شدم. آن زمان نرم‌ افزارهای حسابداری در ایران استفاده نمی‌شد. حسابداران و مدیران مالی شرکت با ماشین حساب به قدری ماهرانه کار می‌کردند که من تصور می‌کردم جادوگری می‌کنند. آنها بدون نگاه کردن به ماشین حساب، اعداد را با چنان سرعت و دقتی جمع میبستند که من هنوز هم نمیتوانم چنین کاری انجام دهمهفتههای اول کارهای خسته‌کننده‌ای به من می‌دادند، تا جایی که تصمیم گرفتم آن کار را رها کنم. اما در همان ‌زمان با آقای مهندس بروجردیان آشنا شدم؛ ایشان اولین نرم افزار را وارد بازار حسابداری در ایران کردند. من با پول خودم نرم افزار را خریدم و در کامپیوتری که در اتاقم بود، نصب کردم.

ورود شگفت‌انگیز به دنیای حسابداری در ایران

دنیای جدیدی به روی من باز شده بود. کار کردن با سیستم را با دقت و سرعت یاد گرفتم. در مدت کوتاهی تمام اسناد چهار سال گذشته شرکت را در سیستم ثبت کردم. سیستم خوبی بود و کارکردن با آن را دوست داشتم. در همان ایام شرکت میخواست از بانک کشاورزی وام بگیرد. بانک تا روز بعد، آخرین تراز چهار ستونی و ریز همه حسابها را خواسته بود. در بخش حسابداری بلوایی بر پا بود و همه مشغول جمع کردن اعداد و زیر و رو کردن اسناد بودند… .

من با آرامش از تراز چهار ستونی و ریز تمامی حسابها در سیستمم پرینت گرفتم. پرینت‌ها را به دست مدیر مالی که درگیر دعوای سختی با مدیر عامل بود، دادم و گفتم: «بفرمایید آقای توسلی. این هم پرینت حساب‌هایی که خواسته بودید!» پرینتها را از دست من گرفت. عینکش را زد و نگاه دقیقی به آنها کرد؛ شوکه شده بود. دقیقا همان چیزهایی بود که لازم داشتشرکت وام را در سر وقت گرفت. پس از آن بود که تصمیم گرفتم سیستم  حسابداری شرکت را از دستی به کامپیوتری تغییر دهم. و این آغاز علاقه‌ی من به حسابداری بود.

تحصیل در رشته مورد علاقه‌ام، حسابداری

با تشویق حسابرس شرکت و با هدف آموختن حسابداری، در آزمون کنکور شرکت کردم. کارشناسی حسابداری دانشگاه تهران قبول و در کمتر از چهار سال فارغ‌التحصیل شدم. به شدت به حسابداری علاقمند شده بودم. در همان سال در کنکور کارشناسی ارشد در رشته مدیریت اجرایی پذیرفته شدم. علاقه‌ام به مطالعه به حدی بود که در دوره کارشناسی ارشد، شاگرد اول شدم. اما من شبیه تشنه‌ای که همه جا به دنبال آب می‌گردد، همچنان در پی یادگیری بودم. با پیشنهاد یکی از دوستانم، پروفسور وحید محسنین رئیس دانشکده پزشکی دانشگاه ییل آمریکا، برای ادامه تحصیل و همچنین کار و زندگی راهی آمریکا شدم.

تحصیل و زندگی در آمریکا

تحصیلاتم را از سر گرفتم. برای مدتی در منزل پروفسور محسنین، زندگی خوب و راحتی داشتم؛ رفاه کامل، پول فراوان و آسایش بی‌نقص. اما به خاطر فاصله‌ی زیاد محل سکونتم تا دانشگاه و همچنین برای اینکه بیش از این مزاحم دوستم نباشم، تصمیم گرفتم کاری برای خودم دست و پا کنم. کار کردن در آمریکا بسیار مشکل‌تر از چیزی است که تصور می‌کنید؛ رقابت بسیار بالاست. چینی‌ها و هندی‌ها میدانی برای سایرین باقی نمی‌گذارند. آنها نیروهایی متخصص، بسیار مطیع و مسلط به زبان انگلیسی هستند. گاهی حتی با یک پنجم قیمت پیشنهادی شما، کار با کیفیت‌تری انجام می‌دهند.

چرا در ایران نه؟

مدتی به همین صورت گذشت. اما من دائم مشغول فکر بودم؛ باید به وطن خودم برمی‌گشتم و آنجا خودم را به عرصه می‌نشاندم. باید برای هم‌وطنان خودم فعالیت کنم؛ و برای توسعه حسابداری در ایران تلاش کنم. وقتی می‌توانم با کمی تلاش در کشور خودم به جایگاه بالایی برسم، چرا باید در جایی فعالیت کنم که برای همیشه یک غریبه‌ام… ؟

به ایران بازگشتم

با این دیدگاه تحصیل در یکی از بهترین دانشگاه‌ها در آمریکا را رها کرده و به ایران بازگشتم. تحصیلاتم را در ایران پی گرفتم؛ دکترای مدیریت استراتژیک. هم‌زمان با تحصیل در رشته‌ی مدیریت، در دوره هوش تجاری به صورت غیرحضوری شرکت کردم. به فاصله‌ی کوتاهی مدرک مدیریت استراتژیک را از ایران، و DBA هوش تجاری‌ را از دانشگاه تارگیت دانمارک گرفتم. و این بار، در رشته حسابداری در سمت‌های رئیس حسابداری و مدیر مالی مشغول کار شدم.

آغاز کارآفرینی

سه سال پیش به ذهنم رسید که باید  کسب و کار خودم را ایجاد کرده و کارآفرینی کنم. همان چیزی که هدفم بود و به خاطر آن از آمریکا برگشتم. همیشه دوست داشتم با خلاقیت و اندیشه‌ی خودم دست به کار بزرگی برای کمک به حسابداری در ایران بزنم تا به رویاهایم جامه عمل بپوشانم و به هم‌وطنانم کمک کنم. برای اجرایی کردن این تصمیم، شروع به تحقیق در مورد راه‌اندازی یک استارت‌آپ کردم تا شرکت خودم را راه بیندازم.

تحقق رویاها

شرکت «ماندگار برج یار» را ثبت کردم و مشغول به کار شدیم. تجارت و کار کردن در بازار کار، با مطالب موجود در کتاب‌ها خیلی فرق دارد. مشکلات زیادی داشتم و شکست‌های بسیاری خوردم ولی تسلیم نشدم و همیشه به دنبال راهکار و مسیر درست حل مشکلاتم بودم؛ هرگز دست از تلاش برنداشته و نمی‌دارم.

تالیف کتاب

در این بین برای کمک به حسابدارانی شبیه خودم فعالیت‌های زیادی کردم. مطالب بسیاری در زمینه‌ی هوش تجاری و راه‌اندازی کسب و کار، در روزنامه‌های فرصت امروز و دنیای اقتصاد، و وبسایت‌ها منتشر کردم. یک مقاله در همایش نروژ ارائه دادم و دو کتاب با نیت کمک به هم‌وطنانم نوشتم. اولین کتاب «قطب‌نمای کاریابی، استخدام و ماندگاری در کار»  و دومین «از مدیر خوب به مدیر عالی» نام دارند.

موفقیت در حسابداری

در حال حاضر با کمک جمعی از دوستانم مشغول راه‌اندازی ۴ استارت‌آپ هستیم که مراحل پایانی کارشان نزدیک است و کم‌کم آماده ورود به بازار حسابداری می‌باشند. من نتوانستم به آرزوی پدرم، در زمینه پزشک شدنم جامه‌ی عمل بپوشانم، اما می‌خواهم به آرزوی خودم برسم. می‌خواهم به کمک هم‌وطنان حسابدارم در سرتاسر ایران عزیزم بشتابم. من برای بهبود حسابداری در ایران از هیچ تلاشی فروگذار نیستم. دوستان خوبی مثل آقای حاجی‌محمدی، استاد حسابداری و مالیاتی، را در کنار خودم دارم که افتخاری بس بزرگ است. ایشان کمک‌های شایانی به جامعه حسابداری و مالیاتی کشور کرده‌اند. امیدوارم روزی با کمک دوستان خوبم کاری کنیم که حسابداران توانای این مرزوبوم راحت‌تر، با آرامش بیشتر و با اعتماد به آینده زندگی کنند.

با کمال احترام به همه حسابداران ایرانی

پیمان احمدی

این مطلب را هم بخوانید:  آموزش جامع اکسل در حسابداری (بخش چهارم: معرفی و کاربرد ابزارهای text to columns و remove duplicate)

2 دیدگاه ها

  1. با سلام و خسته نباشید صلاح مملکت خویش خسروان داند اینجانب احمد حسینی هستم دارای مدرک کارشناسی ارشد و حسابدار دانشگاه ازاد مدت ۱۵ سال در این حرفه مشغول هستم ای کاش در امریکا میماندید چون در ایران کسی قدر شما را نمیداند و هیچکس به شما کمک نمی کند و همه به دنبال سقوط شما هستند برای شما ارزوی مو فقیت میکنم امیدوارم حالا که بر گشتید به شما کمک بشود تا در کار خود موفق باشید و شما نیز به ما حسابداران کمک بنمایید تا در کار خود موفق شویم از خدا ی بزرگ بهترین ها را برای شما خواهانم امیدوارم در پناه پروردگار خود جاودانه بمانید ارادتمند شما احمد حسینی

ارسال نظر و سوال

دیدگاه خود را وارد کنید
Please enter your name here